دست خط
بی یار غربت ابدی و خوبم ها..!! ساقی و می و مطرب همگی جمع شدند پر پرواز مرا بشکستند من خوبم انقدر خوب که مژگانم مدام شبنم دارند انقدر خوب که دلم پر از ارامش کاذبی است که بر اون تحمیل کرده ام.. انقدرخوب که به زبانم اجازه سخن نمیدهم که مباد پرده از راز دل بردارد آنقدر خوب که نزدیک است قلبم از درد پاره پاره بشود من خوب اما توباور نکن بگذار یک دل سیر از عشق تو برچینم... بگذار هوای دلم تازه بشود... بگذار در هوایی نفس بکشم که تو نفس میکشی.. بگذار جان دوباره بگیرم ... بگذار دوباره دلت هوایی دل من بشود بگذار تا میوه عشقمان ثمر بدهد و جهانی را محو خودش کند تا لیلی شاگردی کند مجنون لب به خنده بگشاید شیرین معرفت بیاموزد فرهاد پای از بیستون بر زمین بگذارد و همه نظاره گر عشقی باشند که هزار ساله می شود
درد جاودانه ست
ای امان از یار...
فقط از وقتی رفته ای؛
هرکسی به قربانم می رود..
یک قطره اشک گوشه چشمم قلمبه می شود..
تا حالا دلت محبت دیگران را پس زده؟