دست خط
دل نوشت وسط این هیاهو این برو بیاها این قیمت بالا رفتن ها و معامله و خرید و فروش و هول ولای بالا پایین شدن دلار و طلا من یهوو خالی شدم اصلا هیچ کدومش دیکه برام معنا نداره حس میکنم وقت زیادی ندارم یعنی پایان عمرم رو خیلی نزدیک میبینم راستش دلم طاقتش تموم شده خودمم خ دلم به موندن نیست اما کربلا رو میخام میخام تحویل سال و شب های قدر اونجا باشم اونم نه معمولی نه مثه دفه های پیش با حس و حال اماده ای که خود اقا دلش میخاد خلاصه این کلمات خ معمولی اینه که حسین جان من اگر هوایت نکنم میمیرم خبر نداشتن از حال من بهانه ی توست بهانه همه ی ظالمین شبیه هم است کسی بدون تو باور نکرده است مرا که با تو نسبت من چون دروغ به قسم است تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست و گرنه فاصله ما هنوز یک قدم است تپش های بی رمق به شماره افتادن نفس ضربان کند قلب شیشه ای نشانه ای است برای پایان بی قراری پریشانی آشفتگی و اشک بی دلیل بی شک نشان عاشقی ست ای امان از عشق ای امان از هجران و فراقش تلخ شاید باشم اما استوارم سخت شاید باشد ولی پا بر جاهستم من در طلب عشق ز تو سر از پا چشم ز چشم نمی شناسم قلب من در هر تپش نام تو را می خواند چشم من در هر نظر روی تو را می جوید تو تمامِ منی من همه، تو گشته ام