دست خط

یکی بود و یکی که دیگر نیست

و دلی که لبش را به خنده نگشوده مرد

طفلک آرزوها داشت برای خودش


نوشته شده در دوشنبه 95/1/16ساعت 12:15 صبح توسط روزگار غربت| نظرات ( 2 ) |