سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

دست خط

بگذار یک دل سیر از عشق تو برچینم...

بگذار هوای دلم تازه بشود...

بگذار در هوایی نفس بکشم که تو نفس میکشی..

بگذار جان دوباره بگیرم ...

بگذار دوباره دلت هوایی دل من بشود 

بگذار تا میوه عشقمان ثمر بدهد

و جهانی را محو خودش کند

تا لیلی شاگردی کند

مجنون لب به خنده بگشاید

 شیرین معرفت بیاموزد

 فرهاد پای از بیستون بر زمین بگذارد

و همه نظاره گر عشقی باشند که هزار ساله می شود


نوشته شده در دوشنبه 96/4/26ساعت 12:19 عصر توسط روزگار غربت| نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در یکشنبه 96/4/25ساعت 10:11 صبح توسط روزگار غربت| نظرات ( ) |

[نوشته ی رمز دار]  


نوشته شده در دوشنبه 96/4/19ساعت 12:23 صبح توسط روزگار غربت| نظرات ( ) |

 ماه من

هر شب چراغی در دست

به استهلال تو‌می ایم

و تا سحر به انتظار تو مینشینم

اما در سحرگاه نومیدانه

به سرای خویش برمیگردم

گویا روزه من نه یه ماه

بلکه یک عمر است

 


نوشته شده در دوشنبه 96/4/5ساعت 4:18 عصر توسط روزگار غربت| نظرات ( ) |

تو را کم دارم

در کنار تمام لحظاتم ،

در مسیری که هر روز طی میکنم و نگاهی نومیدانه ای در گوشه و کنار در جستجوی توست،

تا کی میخاهی در کنج دلم گوشه عزلت برگزینی

تا کی میخاهی زانو به بغل یکجا بنشینی؟

برخیز و به زندگی م‌حیات بده..

تا لبخندبر کویر لبانم جاری شود،

برخیز تا بختی که سیاهش کردند سفید بشود

 


نوشته شده در جمعه 96/4/2ساعت 12:29 صبح توسط روزگار غربت| نظرات ( ) |